تبليغاتX
دست نوشته های من

عاشقانه های من

خدا

91/02/11

پروردگارا

مگر می شود دریا را در کوزه ای جای داد

مگر می شود هستی را در قفس محبوس کرد

مگر می شود از این جمیل جاری سخن گفت

عشق زیباست زیباتر از گل

خیالی تر از ابرها

گرمتر از افتاب

عشق با نگاهی اغاز شده وبا لبخندی اوج گرفته

و با قطره اشکی پایان می یابد......

+ ساعت 12 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

لالا لالا دلم خونه

گلم رفته از این خونه

لالا لالا دلم تنگه

زمونه چقده سنگه

لالا عشقم برفت از دست

لالا جونم نکن دس دس !

لالا لالا بخواب جونم

می مونی تو گل پونم

لالا لالا بخواب گل پر

دلم واسه تو شد پرپر

لالا لالا چشات بستس

گمونم خوابی و تنت خستس !

 

 

+ ساعت 17 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

کاش می تونستم جلوی اونی که خیلی دوسش دارم بشینم

و واسش درد دلم رو بگم بگم که ....

من یه عمره ازگاره به نگاهتون اسیرم

شما دریاشما بارون بیش چشماتون کویرم

 تنتون مثل بهاره بنده یک برگ خزونم

تن و جونتون سلامت غم و دردتون به جونم

 چشماتون عمیق و گرمه مژه هاتون سایه بونم

 حرفاتون مثل یه شعره شما شاعرین گمونم

و اینو بهش بگم که بدونه ....

شب تنهایی عاشق به بلندی شب یلداست

 شب عاشق تا همیشه به امید صبح فرداست

+ ساعت 11 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

91/01/08

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ ساعت 14 نويسنده #عاشق#

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

رقیب

91/01/08

با تو هستم ای رقیب .... باتو هستم ای که اکنون در کنارش می نشینی ....

ای که مست از جام چشمش در غمار زندگی خندان ترینی ....

ان که اکنون با تو بر رویا نشسته روزگاری یار من بود ....در لجن زار زمین غمخوار من بود ....

ان لب شیرین که با تو از وفاداری سخن می گوید و هردم ز رویش ناز می ریزد روزگاری با

من از عشق و محبت حرفها می زد ....

ان سرانگشت که اکنون گردنت را حلقه بسته ارزوی دست من بود و نشد با من بماند.....

ان زیباترینم را اسوده می بینی اما من چه شبهایی که با غم چشم در راهش نشستم ....

سوختم در حسرت دیدار رویش بی صدا در خود شکستم ....

این کجا انصاف باشد ! این کجا رسم مروت ! ای دریغ از ذره ای عدل وعدالت ....

با تو هستم ای رقیب ..... ای که روزم را نشاندی بر سیاهی کینه ای از تو ندارم

زان در این بازی تلخ بی گناهی .....

اوکه اکنون همیار و هم درد و هم دل و هم سقف تو باشد گرمی کاشانه ی سرد تو باشد ....

ارزو دارم که با او هرکجا هستی شاد و خرم از طراوت های هستی ....

ارزو دارم که با او بر غم ویرانگر دنیا بخندی .....

برویش درب سیاه غصه را یکجا ببندی .....

 

 

+ ساعت 14 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن .....

ببین هم گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن

 

خداحافظ گل بونه گل تنهای بی خونه ....

لالایی ها دیگه خوابی به چشمانم نمیشونه

 

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست نا باکش گل باغچمو سوزوند

 

تو این شبهای تو در تو خداحافظ گل شبو ....

هنوز اوار تنهایی داره می باره از هر سو

 

خداحافظ گل مریم گل مظلوم بردردم .....

نشد با این تن زخمی به اغوش تو برگردم

 

نشد تا بغض چشماتو به خواب و قصه بسبارم

از این فصل خزون و سرد غم بارونو بردارم

 

نمیدونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیداری بگو از شب چه میدونی!

خداحافظ  همین حالا همین حالا که من تنهام.

+ ساعت 14 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

عید

90/12/24

سلام به همه دوستای خوب و بدم !

بیشابیش

* سال  نو مبارک *

 

امیدوارم سال خوبی داشته باشین.

عیدی من به همگی یه بوسسسسسسسسسسسس گندست!

شماهم عیدی هاتون رو برام تو اب بعدیم بزارید

دوستتون دارم

+ ساعت 14 نويسنده #عاشق#

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

نداشتن تو یعنی تحمل اینکه دیگری تو را دارد

نمیدانم نداشتنت سختر است

یا

 تحمل اینکه دیگری تو را دارد !؟

+ ساعت 12 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

تو مثل راز باییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم

                      تو مثل شمع دانی ها بر از رازی وزیبایی

                      و من در بیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ابی و ارام و بی بایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

                       تو مثل اسمانی مهربان وابی وشفاف

                       و من در ارزوی قطره های باک بارانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می بارد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

+ ساعت 17 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

بغض

90/12/02

چندی است که بغضی سنگین گلویم را می فشارد

نفسم را تنگ کرده دلم را به تبش انداخته

و فکرم را مغشوش....

برای رهایی اش هرکاری را دانستم کردم نشد....

به دنبال چاره اش گشتم چیزی نیافتم.....

شاید دچار جنون شده ام وخود بی خبرم !!!

نمیدانم نمیدانم....

+ ساعت 11 نويسنده #عاشق# |

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$